كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
131
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ بگو اى اهل توريت لِمَ تَصُدُّونَ چرا باز مىداريد عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ از راه خداى كه دين اسلام است و منع مىكنيد مَنْ آمَنَ كسى را كه بگرويده به خدا و دين حق را قبول كرده مراد عمار ياسرست رض و رفقاى او كه يهود ايشان را بكيش خويش مىخواندند تَبْغُونَها مىطلبيد براى آن راه راست عِوَجاً كجى و انحراف يهود مسلمانان را مىگفتند كه در دين شما كجى هست يعنى اين شخصى كه متابعت او مىكنيد آن پيغمبر موعود نيست و نعت و صفت او را بر وجهى كه تحريف داده بودند با اهل اسلام مىگفتند حق سبحانه تعالى فرمود كه كجى مىطلبيد در دين اسلام وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ و حال آنكه شما گواهانيد بر آنكه راه راست و دين پسنديده اسلام است و از وصيت ابراهيم ع و يعقوب ع دانستهايد وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ و خدا بىخبر نيست عَمَّا تَعْمَلُونَ از آنچه شما مىكنيد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى آن كسانى كه ايمان آوردهايد خطاب با جماعت انصار رض است مىگويد إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقاً اگر شما فرمان بريد گروهى را مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ از يهود كه شاس بن قيس و اصحاب اويند يَرُدُّوكُمْ بازگردانند شما را بَعْدَ إِيمانِكُمْ پس از ايمان شما كافِرِينَ ناگرويدگان يعنى اگر متابعت شاش و متابعان او كنيد شما را مرتد سازند و اين شاس جهود حقود و حسود بود پيوسته عيبجوئى و بدگوئى مسلمانان كردى و خواستى كه سنگ تفرقه در مجمع يكجهتيان انصار اندازد و ايشان دو قبيله بودند اوس و خزرج و در جاهليت ميان ايشان حرب و قتال دائم و قائم بودى چون مسلمان شدند آن خصومت به و داد و اتحاد مبدل شد شاس از روى حسد تدبيرى انگيخت كه همان عداوت ميان آن دو فريق تازه گردد شخصى را فرمود تا در ميان جوانان اوس و خزرج بنشيند و از واقعه بعاث كه حربى عظيم بوده بين القبيلتين سخنى در ميان افكند و قصيده كه در آن ايام مشتمل بر مذمت خزرج گفته بودند بخواند القصه چون ذكر آن محاربه در ميان آمد و ابيات قصيده بمسامع خزرجيان رسيد از غايت آشفتگى ايشان نيز زبان به هجاى اوسيان گشودند تحمل ناكرده آغاز بسبّ خزرجيان كردند و كار از مجادله به مقاتله كشيد و دليران طرفين مضمار مقاتله و ميدان محاربه بياراستند و آغاز به تيرانداختن و تيغ زدن كرده غبار از معركه هيجا برانگيختند مثنوى ز يك جانب گروهى رزمپرداز * ز ديگر سوى جمعى در تگ و تاز در افتادند همچون شير غران * به گرز و نيزه و شمشير بران فى الحال جبرئيل عليه السلام بدين آيتها نازل شد و خواجه عالم به معركه ايشان درآمده در ميان دو صف قرار گرفت و فرمود كه با وجود آنكه من در ميان شماام داعيه رسوم جاهليت داريد ؟ و پس از آن كه خداى تعالى شما را باسلام گرامى ساخته طريق ديندارى فرومىگذاريد ؟ بشنويد كه خدا چه مىفرمايد پس اين آيتها بر ايشان خواند فى الحال استغفاركنان سلاحها بريختند و اشكريزان يكديگر را در كنار گرفتند و دانستند كه اگر فرمان يهود مىبرند از ايمان بكفر بازميگردند و حق تعالى با ايشان برين وجه خطاب مىكند وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ و چگونه كافر مىشويد وَ أَنْتُمْ تُتْلى و حال آنست كه شمائيد كه خوانده مىشود عَلَيْكُمْ آياتُ اللَّهِ بر شما قرآن او وَ فِيكُمْ رَسُولُهُ و در ميان شما هست رسول او وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ و هر كه چنگ درزند بدين خدايا بكتاب او فَقَدْ هُدِيَ پس به درستى كه راه نموده شد إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ بسوى راه راست .